حضرت آیت الله سید محمد بجنوردی_کثرالله امثاله_ می فرمایند:
حضرت امام بسیار شجاع و نترس بودند،چنان که روزی با پدرم در حضورشان بودیم و ایشان خاطراتی را نقل می کردند.از جمله می فرمودند:
زمانی که ترکیه بودیم،عده ای شیعیان ما را برای شام به جزیره ای دعوت کردند و ما با قایق به آن جا رفتیم.
پدرم گفتند: از ماموران ساواک نترسیدید که شما را در گوشه خلوتی به آب بیندازند؟
امام فرمودند: نه،این جور مسائل برای من ترسی ندارد.در جریان کاپیتولاسیون که مرا شب هنگام گرفتند،ماموران ساواک پس از خروج از قم،مرا به جاده ای خاکی و خلوت بردند.طرز رفتار آن ها به گونه ای بود که من فکر کردم که آن ها می خواهند مرا بکشند،اما آن ها هرگز ترسی در من مشاهده نکردند زیرا ترس برای من مفهوم ندارد.بعدا متوجه شدم که قصد آن ها ترساندن من بوده است که خودشان خراب شدند.
مرحوم حضرت امام قبل از این که از فوت حاج آقا مصطفی_رضوان الله علیه_ مطلع شوند،بعضی از عناصر فاسد که تا آن زمان هیچ وقت به خانه امام نرفته بودند،جهت شماتت به آن جا می روند.بعدها آن حضرت می فرمودند:
من وقتی که آن اشخاص را دیدم،فهمیدم که مصطفی فوت شده است و آن ها برای شماتت آمده اند،اما آن ها هیچ تغییری در روحیه و قیافه من ندیدند.
منبع:خاطرات سال های نجف جلد دوم ص 7 و 8
نویسنده:موسسه تنظیم و نشر آثار مرحوم حضرت امام خمینی_اعلی الله مقامه_
انتشارات:عروج

